|
...دل که آشفته روی تو نباشد دل نیست...
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 6:37  توسط مسافر
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 6:19  توسط مسافر
|
ره میخانه و مسجد کدام است
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 7:6  توسط مسافر
|
در کوچه عشق تو به بن بست رسیدم
بر خانه خمار پر از مست رسیدم
تا صبح بکوبم سر خود بر در میخانه عشقت
تا لحظه مرگم تو بیایی بر ِ دیوانه عشقت
تا چند شماره کنم این روز و شبان را
تا چند بگردم همه کون و مکان را
جان بر لب عشاق رسیده نظری کن
بر چشم مسافر قدمی نه گذری کن
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 17:38  توسط مسافر
|
جانا به لب است جانم
يك لحظه صدايم كن
از عشق تو سرمستم
از غير جدايم كن
سوزم ز فراق تو
آتش به سرايم كن
بنيان وجودم را
از ريشه خرابم كن
اين سينه تن تنگ است
يك لحظه رهايم كن
تا چند جدا از تو
يك لحظه صدايم كن
...
..
.
تا چند جدا از تو ...
...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:4  توسط مسافر
|
تنها بازمانده يك كشتي شكسته به جزيره كوچك خالي از سكنه افتاد . او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد . اگر چه روزها ، افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند ، كسي نمي آمد .
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت كند و دارايي هاي اندكش را در آن نگه دارد . اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود ، به هنگام بازگشت ديد كه كلبه اش درحال سوختن است و دودي از آن به آسمان مي رود . متاسفانه بدترين اتفاق ممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود . از شدت خشم و اندوه درجا خشكش زد ، فرياد زد : خدايا چه طور راضي شدي با من چنين كاري بكني ؟ صبح روز بعد با صداي بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد . كشتي اي آمده بود تا نجانش دهد ، مرد خسته ، از نجات دهندگانش پرسيد : شما از كجا فهميديد من در اينجا هستم ؟ آنها جواب دادند : ما متوجه علائمي كه با دود مي دادي شديم . وقتي اوضاع خراب مي شود ، نااميد شدن آسان است ، ولي نبايد دلمان را ببازيم ، چون حتي در ميان دود و رنج ، دست خدا در كار زندگي مان است . پس به ياد داشته باش دفعه ديگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ، ممكن است دودهاي برخاسته از آن علائمي باشد كه عظمت و بزرگي خدا را به كمك مي خواند .
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 6:57  توسط مسافر
|
دل دیوانه ام دیوانه تر شی ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 7:12  توسط مسافر
|
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا شَهْرَ اللَّهِ الْاَكْبَرَ، وَ يا عيدَ اَوْلِيآئِهِ
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَكْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْاَوْقاتِ،
سلام بر تو اى ماهى كه در طىّ تو برآورده شدن آمال نزديك گشته، وَ نُشِرَتْ فيهِ الْاَعْمالُ.
وَ اَوْحَشَ مُنْقَضِياً فَمَضَّ. و چون سپرى شوى وحشتآور و دردناكى. ( صحیفه سجادیه )
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 14:34  توسط مسافر
|
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 7:5  توسط مسافر
|
اي نهان از ديدكًان و ديدكًان بر تو عيان اي جهان مشتاق رويت اي عزيز مهربان جان مشتاقان به لب آمد عيان شو از نهان چهره بنما و بده روي نكويت را نشان روز تا شب در پي رويت روانيم و دوان تا سحر با ياد رويت در نوائيم و فغان جان نمي خواهد كه در زندان بماند بيش از اين از مي وصلت بنوشان يا كه جانم را ستان اي غزال تيز پاي سينه صحرائي ام خار در چشم و دل و پاي ، از پيت هستم دوان يا كه در آغوش تنگت گيرم و واصل شوم يا كه سر بر خاك كويت مي كنم تقديم جان غرقه درياي هجرم اي دريغ از ساحلت دست و پاي اندر گل است ، جانم سوي ساحل رسان دل به ديدار رخ زيباي تو بسته اميد يك دمي بهر دل ريشم نما خود را عيان تا به كي چشم مسافر بر در كويت بود يك نظر بر عاشقت كن از در خويشت مران
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 10:48  توسط مسافر
|
|
|
|||